دلم شکسته.................
سلام کوچولوی مامان خوبی نفسی؟ چرا نمیایی پیشمون؟ دل مامان شکسته از حرفای اطرافیان از آدمایی که خیلی راحت به خودشون اجازه میدن که دخالت کنن که خیلی راحت با زبونشون دل آدمو بشکنن ناز گل من میدونی چرا بعضی آدم ها خیلی بد میشن معصومیت کودکیشون رو از دست میدن فقط آزار و اذیتو دوست دارن؟؟؟؟؟؟فردا روز عرفه هست ومن خیلی این روز رو دوست دارم ان شالله قسمتم وقسمت همه بشه دعای عرفه رو بخونیم وحاجتمون رو از امام حسین بگیریم ..........دلم هوای محرمو کرده هوای مراسم حضرت علی اصغر.......پارسال دست خالی رفتم به امید اینکه امسال با تو برم عزیزکم ........اما امسال هم دست خالی میرم.........پارسال انقد شلوغ شده بود که گفتن اونایی که بچه ندارن پاشن تا مادرانی...
نویسنده :
مامان جون
12:03
گشت وگذار
سلام عزیز دل مامان ، خوبی نفسم؟ چند روزه حسابی سرم شلوغ بود و نتونستم بیام واست بنویسم، این هفته که گذشت حسابی با باباجونی خوش گذروندیم امروز هم رفته بودیم دریا و قایق سوار شدیم خیلی خوش گذشت فدات شم ولی جات حسابی خالی بود، از خدا جون بخواه که زودی بیایی پیشمون که سه نفری بریم تفریح گل مامان.......... دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت داریمممممممممممممممممممم ...
نویسنده :
مامان جون
22:58
حرفای باباجون
سلام بابا جونی خوبی عزیزم؟ راستش نمیدونم چی برات بنویسم، فقط اینو بگم که من ومامان جونت خیلی دوستت داریم و دلمون میخواد که زودی بیایی پیشمون........ می بوسمت گل من ...
نویسنده :
مامان جون
10:40
باباجون اومد.........
عزیز دلم خوبی؟ بابا جون بالاخره از ماموریت اومد مامان خیلی خوشحاله حسابی دلم واسش تنگ شده بود دیروزم رفته بودیم گشت وگذار حسابی خوش گذشت الانم بابایی رفته بیرون منم بعد اینکه خونه رو مرتب کردم و نهار درست کردم گفتم بیایم یه خورده برات بنویسم چند روز نیومده بودم وحسابی دلم واسه ناز گلیم تنگ شده بود مامان به قربونت قند عسلم وبتو نشون بابا دادم حسابی خوشش اومد، قراره بابا جونی هم بیاد واست بنویسه پس منتظر حرفای بابایی هم باش می بوسمت نفسم ...
نویسنده :
مامان جون
12:57
عشق مامان
عشق مامان خوبی؟ یه دفعه ایی خیلی دلم واست پر کشید نفس مامان کاش بودی الان قربون صدقه ات می رفتم الهی مامان فدات شه خیلی دوستت دارم عزیزکم انقد مامانو اذیت نکن دیگه بیا قربون چشات........... عزیزکم قالب وبلاگتو عوض کردم ، نمی دونی هر وقت میام و اون فسقلی ها رو بالای وبت می بینم دلم ضعف میره واست واسه داشتنت.... واسه این که باشی مثل همین وروجکا نگام کنی ..... بخندی.... بازی کنیم باهم........ و در آغوشم آرامش بگیری .....از خدا بخواه که بیایی.......بی نهایت دوستت دارم ...
نویسنده :
مامان جون
23:40
مهمونی...
سلام عشق مامان بابایی امروز رفته بودم خونه دوستم ، یه نی نی ناز یک ونیم ساله داره اسمش نازنین هست ان شالله بیای و باهاش دوست بشی و باهم بازی کنید امروز خیلی دلم می خواست باشی و با نازنین جون بازی کنی، عزیز دل مامان الهی فدات شم مامانی امروز حسابی با نازنینی بازی کرد،اونم همش شیرین زبونی میکرد و بهم می گفت آله( خاله)........ عزیز دلم از خدا بخواه که زودی بیای پیش ما.............. دوستت داریم ...
نویسنده :
مامان جون
18:52





